معانی شهرهای کورد
خوي :
نزديك ترين معنا براي آن لفظ خوي كوردي به معني نمك است كه اشاره به معادن غني نمك در اطراف آن دارد .
ماكو :
احتمالا تركيب ماد كوه بوده باشد كه اشاره به سابقه ي تاريخي قوم ماد در اين منطقه دارد .
اشنویه :
نام ديواني آن اشنويه بوده اما نام مصطلح و محلي همان شنو به معني نسيم باد در زبان كوردي و اشاره به هواي دلپذير آن دارد .
پيران شهر :
اشاره به به طايفه كورد پيران در اين منطقه دارد .
مهاباد يا سابلاخ :
نام مهاباد را فرهنگستان ايران نامگذاري نموده و اشاره به پيامبري به اين نام در منطقه دارد .در متون دولتي پيش از تغيير نام ساوجبلاغ نوشته شده است .
سابلاخ نام پيشين اين شهر بوده است و از قديم الايام مركز كوردهاي موكري و همچنين از مراكز مهم فعاليت روشنفكري و سياسي كورد هاي ايران بوده است .
نام سابلاخ از اسامي كهن سامي است و اصلا (سابلا) يا سبع الله به معني هفت خدا بوده است كه اشاره به اهورا مزدا و امشاسپندان دارد همانند نام شهر اربيل كه (اربلا= اربع الله ) به معني چهار خدا بوده است اسم شهر ديگري نظير بابل = باب الله ، كربلا = كرب الله به لغت سامي تاييد ي بر معني اشاره شده ي سابلاخ دارد . عده اي اصرار بر معني ( سويوق بولاغ ) يا (ساوجبولاغ ) براي آن دارند كه صرف نظر از اين كه اين كلمه بسيار در تلفظ ثقيل بوده و در هيچ زباني كلماتي چنين ثقيل به جهت تلفظ زياد آن در محاوره براي اسامي شهر و منطقه انتخاب نمي شود اين كلمه از كلمه مصطلح سابلاخ بسيار دور بوده و مشابهتي ميان آنها ديده نمي شود .
نقده :
نقه + ده ( نقه در زبان کردی به معنای لاک پشت آبی می باشد)
در زمانی که نقده یک روستای کوچک بود و اطراف آن لاک پشتهای آبی می زیستندبدانجا نقده می گفتند یعنی لاک پشت آبی نزدیک ده
نقه + ده = نقده
در زبان کردی بدانجا نغده نیز می گویند در رسم الخط کوردی هم (نه غه ده ) نوشته می شود
سردشت :
چندین معنی برای آن اظهار شده است از جمله احتمالا با زرتشت پیامبر ارتباطی داشته یا شاید محل تولد وی بوده است .همچنین به علت ارتفاع زیاد شهر و واقع شدن بر بلندی و مشرف شدن به مناطق همجوار به این نام موسوم شده است .
بوکان :
(بوک + ان ) نزدیک ترین معنی برای آن لغت (بوک) در زبان کوردی به معنی عروس است یعنی شهر و جای عروسان که کنایه ای به زیبارویان این شهر بوده است !
آبدانان:
جمع آبدان به معنی برکه های آب
هلیلان(فرستنده یک دوست):
تفسیر اول
در مورد هلیلان از نظر لغوی بسیار نظرات باطل داده اند چون حول = حور/ لیلان= لیلیان. اما با در دست داشته های مختلف بنده لقب هلیلان را به چند مورد گوناگون تفسیر کرده اند.که خود به نوبه و یقین مرتبط اند.در یکی از کتاب های تاریخی بنده امده است که هلیلان در دوره ای که مشخص نیست مثال {دوره ای که هلیلان در خاموشی رفته بوده است غرق در سکوت بوده یعنی هیچ ابادانی یا شهرنشینی برجا نبوده و سرزمین کوچ بوده پای نهاده است و برامدن از یک دوره از گذشته به اینده بعد را به خود نامی جدید گرفته که متن و یادواره اش چنین است}
تفسیر دوم
در دوران حکومت حسینقلی خان پدر عبدالحسین خان ابوقداره والی منطقه با چند تن از مهمانان خود که از تهران امده بودند به دشت سفر میکنند.در این سفر به جستجوی قبرستان های قدیمی در حال خواندن سنگ نوشته های گورستان بودند که در قبرستانی در حدود دویست متری گورستان تاریخی روستای جوبشهرسنگ نوشته ای می یابند.که بر ان خط و یادواره ای از پیر یک قبیله بر ان هک شده بود که حاوی ان عبارت بود از:فردی تنگ دست بودم در اثر تنگدستی دیار خود را ترک گفتم تا به این دشت اباد که جز اثاری از تمدن های گذشته چیز دگیر نبود رسیدم.تنها دارایی من یک بز هول{بزی که نیاز به چیدن مو ندارد شبیه به بز کوهی}بود که طی دورانی فقط با داشتن این بز هول در این دشت صاحب پسران و سواران و گوسفندان زیاد شدم.یعنی از بز هل شروع شد تا به نان{هول و نان+هولنان} و از این پس شد که راه برای کوچ نشینان دیگر فراهم گشت و طی دوره ها این نام تعغیراتی از لهجه ها و زبان ها گرفت و بعد ها که دیگران این موضوع را تفسیر خود و دیگران دراوردند همیشه اینگونه گفته اند که این شخص با یک بز هل به نان رسید وتا به هولیلان
دهلران(فرستنده یک دوست):
سرزمینی که دشتش مدام کوچ نشینان و قبایل و تیره ها در ان گله داری کرده اند
در زبان لکی=گوسفندان را به دشت بران یا برون یا بله ورن
کنگاور(فرستنده هاژه):
کنگاور کنگ به معنای قلعه و کلمه ور به معنای جلو که می شود قلعه جلویی
ماهیدشت(فرستنده هاژه):
ماهیدشت = مایشت ما= ماد و یشت = سرود ==> سرود ماد
کنگاور(فرستنده ایوب خسروی) :
از ترکیب دوکلمه ی کاملا روشن کانگا : سر چشمه و ئاور : آتش تشکیل شده است و تداعی کننده ی آتشکده ی آناهیتا می باشد که در نوع خود معدن یا سر چشمه ای بزرگ از آتش بوده است !
ماهیدشت (فرستنده ایوب خسروی):
محل پرورش اسب های لشکر ساسانی بوده از ترکیب دوکلمه ی روشن مادیان و دشت ساخته شده است (مادیان دشت ) یا به کوردی (مایین ده یشت)
صحنه(فرستنده ایوب خسروی):
شهر صحنه که به اشتباه از طرف بعضی ها ! به این شیوه نوشته شده است در واقع در زبان کردی محلی (سه هه نه ) یعنی سایه ، در واقع شهر سه هه نه به خاطر وجود درختستانها و باغ های فراوان دراین شهر به درستی شهر سه هه نه یا شهرسایه نامگذاشته شده است !
طاقبستان(فرستنده ایوب خسروی) :
سان در زبان کردی به معنای پادشاه است.در زبان کردی (تاق وه سان ) خوانده می شود یعنی تاقی که تصویر شاه (خسر و پرویز ) را در خود جای داده است .
سنندج (فرستنده ایوب خسروی):
در شیوه گفتار مردم این شهر ، سنه دژ و یا به اختصار سنه خوانده می شود سان در زبان کردی به معنای پادشاه است و دژ هم به معنی قلعه و استحکامات (سنندج ) در واقع (سانان دژ ) یعنی دژ پادشاهان است .
پاوه(فرستنده هورامان هانه به رچه م):
نام پاوه منسوب به پاوه ، سردار يزد گرد سوم است كه جهت جلب حمايت اكراد روانه اين منطقه گرديد و مورد احترام اهالي قرار گرفت. قلعههاي دژ و پاسگه كه هنوز پابرجا ماندهاند ، بازمانده برج و باروي عهد آن سردار است. كلمه اورامانات از اورتن يا اورمان از سرودههاي ديني زرتشتي اخذ شده است.
مریوان(فرستنده هورامان هانه به رچه م):
در كتاب حدیقه ناصری نوشته میرزا شكرالله سنندجی آمده است كه در سال 1281هجری شمسی یعنی حدود 102 سال پیش در زمان حكومت سلسله قاجاریه ، به امر ناصر الدین شاه در دو هزار قدمی دریاچه زریوار (زریبار )قلعه نظامی بسیار مستحكمی ساخته شد . یك سال بعد به امر حاج فرهاد میرزا معتمدالدوله عموی ناصر الدین شاه بر وسعت آن افزوده شد . این قلعه نظامی به نام ً قلعه شاه آباد ً موسوم گردید . در كنار قلعه نظامی و به دستور فرهاد میرزا قصبه ای احداث گردید و چند خانوار از طوایف و سادات به آنجا كوچ كردند كه برای آسایش و بهداشت مردم و نظامیان مستقر در قلعه دستور داد یك باب حمام و یك باب مسجد در كنار همدیگر بنا نمایند . برای تامین آب آشامیدنی مردم ، حمام و مسجد و قلعه نظامی از دره ای كه در شمال شهر فعلی مریوان و قریه دار سیران (یكی از روستاهای قدیمی مریوان كه از دوران زندیه آباد بوده و هم اكنون یكی از محلات شهر مریوان می باشد ) و در دامنه كوه ًفیلقوس ً (فه یله قوس ) قرار دارد چند رشته قنات ایجاد كردند و آب جاری این قناتها به داخل یك حوض نسبتاً بزرگ می ریخت و به سه شعبه تقسیم می گردید .
دو شعبه برای حمام و مسجد و یك شعبه برای قلعه نظامی در نظر گرفته شد . مردم نیز از آب حوض استفاده می كردند . دره مذكور از همان تاریخ تا كنون به دره فرهاد (دول فرهاد ) مشهور است . بهر حال پس از انقراض سلسله قاجاریه و روی كار آمدن سلسله پهلوی نام قلعه شاه آباد ً به ً دژ شاهپور ً مبدل گشت (غریبی، ابراهیم ،1378) . احداث این قلعه مسجد و حمام و قنات مبنای شهر فعلی مریوان می باشد . با توجه به این جستار كوتاه می توان گفت در واقع مریوان اسم شهر روستا یا مكان خاصی نبوده بلكه به منطقه حاصلخیز و نسبتاً وسیعی اطلاق می شده است . این منطقه همواره از اهمیت استراتژیك ویژه برخوردار بوده است . همجواری با كشور عراق ، ترددها ، و تحركات نیروهای نظامی دو كشور، حاصلخیزی ، وفور آب و محصولات كشاورزی و نیز وجود دریاچه آب شیرین باعث توجه حكمرانان و سلاطین شده است .
در بررسی متون تاریخی می توان شاهد درگیریها و تاخت و تاز های متعدد و لشكر كشی های آنها در دشت مریوان بود . وجود قلاع متعدد و مستحكم نشان دهنده همین موضوع است . یكی از این قلعه ها كه بعداً به قلعه مریوان (قه لای مریوان ) معروف گشت ، قلعه هلو خان (قه لای هه لوخان ) است كه جزء چهار قلعه مشهور ی است كه در زمان حكمرانی اردلانها بر كردستانات در دوره صفویه بر روی كوهی كه مشرف و مسلط به دشت و شهر فعلی مریوان می باشد ساخته شد . بعد ها د ركنار این قلعه ، به دستور امیر حمزه بابان ( بابانها از طوایف و حكمرانان كرد می باشند) مسجدی با آجرهای قرمز رنگ ساختند كه به مسجد سرخ (مزگه وته سوره) مشهور شد . آثار این مسجد ، قلعه زندان ، آب انبار و مدفن امام مسجد (شیخ احمد ابن الا نبار النعیمی ) هنوز بر جاست. در این مسجد بزرگانی همچون ملا ابوبكر مصنف چوری به تدریس پرداختند . از آنجا كه منطقه مریوان غالباً محل تاخت و تاز بوده این قلعه ، مسجد و سایر اماكن آن همیشه توسط مهاجمان تخریب و بعداً اصلاح و مرمت می شد . تا اینكه به دستور شاه صفی كلاً تخریب گردید .
تا قبل از احداث قلعه شاه آباد ( دژشاهپور ) در سال 1281 هجری شمسی در زمان قاجاریه ، باستثنای قریه دارسیران (یكی از محلات فعلی شهر مریوان) تقربیاً محل فعلی شهر مریوان خالی از سكنه و پوشیده از درختان جنگلی بوده است و تنها بعد از سال 1281 هجری بود كه با احداث قلعه ، مسجد ، حمام و مهاجرت تعدادی از طوایف كرد و ایجاد بناهای مسكونی و انجام امور زراعی و باغی ، ساكنین توانستند بصورت دایمی در این مكان بمانند و كم كم خدمات دولتی مانند مرز بانی ، پست ، مدرسه و شهرداری گسترش یافت . بعنوان مثال در سال 1334 برای اولین بار در شهر مریوان با اعتبارات دولتی دبستان و دبیرستان فرخی احداث گردید . دو سال بعد شهرداری و در سال 1338 دو حلقه چاه آب حفر و در سال 1339 موتورهای پمپاژ آب نصب گردید و در سال 1340 اولین موتور برق در مریوان به كار افتاد . د رهر حال مریوان د ر50 سال گذشته دهی كوچك با چهار خیابان خاكی و تعدادی مغازه بود . تنها جاده مواصلاتی جاده قدیمی و خاكی گاران (در محور سنندج ـ مریوان ) بود . تقریباً با توسعه این جاده و امكان تردد خودروهای مسافركشی و باری و خروج و ورود كالا بود كه مریوان مورد توجه قرار گرفت (غریبی ، ابراهیم ، 1378).
در باره وجه تسمیه مریوان گفته اند مریوان دراصل مرویان بوده است . چون این منطقه دارای محصولات جنگلی مانند مازوج ، كتیرا و گز درختی بوده و عدای برای تجارت این قبیل محصولات به این منطقه آمده كه گویا اهل ًمروً بوده اند و در همین محل ساكن شده اند. لذا ، این منطقه را ً مرویان ً خوانده كه به مرور زمان به مریوان تغییر نام پیدا كرده است . نیز گفته اند چون دریاچه (زریبار ) باتلاقی بوده و در نتیجه انواع مرغان آبی مهاجر در فصول مختلف به منطقه كوچ كرده اند و در زبان كردی به مرغابی ً مراوی ً گفته می شود لذا منطقه بنامً مراویان ً (جای مرغابی ) موسوم گردید كه در نتیجه گذشت زمان به مریوان تغییر یافته است . همچنین آمده است عده ای از مراوانیان پس از شكست و انقراض حكومت اموی در بغداد گریخته و در این محل سكنی گزیدند . لذا این منطقه را ًمروانیان ً نام نهادند كه بر اثر مرور زمان به مریوان تغییر یافته است .
اما نقل است كه در متون قدیمی مریوان را "مهروان" متشكل از دو واژه ًمهر ً و "وان ً به معنی "جایگاه مهر" نوشته اند . بعضی دیگر مریوان را به مروان به حكم عرب منسوب می دانند(سازمان ملی جوانان ،1380 ). در هر حال، در گذشته هنگام صدور قبالجات و ذكر محل تولد در موقع صدور شناسنامه از دو كلمه ً مهروان ً و ً دژشاهپور ً استفاده شده است .
مهران:
قبلا منصور آباد نام دشته که درسال 1309باتصویب فرهنگستان ایران به نام مهران نام گذاری شد
اسلام آباد(فرستنده علی)
اسلام آبادغرب دارای تاریخی بسیار کهن میباشد که اسناد و منابع بسیاری این قدمت را ثابت میکنند. که یکی از این ادله نام ئاروینیاوا میباشد که به اشتباه «هارون آباد» خوانده میشود. طبق نوشتههای عمادالدین دولتشاهی در «کوههای ناشناخته اوستا» این نام زمانی بر این شهر نهاده شده که سرداری به نام «سولوسونو» در این شهر زندانی بوده و پس از رهایی از زندان دست به عمران این شهر زده و نام او به افتخار خدماتش بر این شهر میماند. دولتشاهی اشاره دارد لقب این سردار «ئاروینیا» بوده. همچنین منبع دیگری که به این مطلب اشاره دارد و بسیار از نظر محققان و تاریخدانان حائز اهمیت است کتیبههای آشوری است. که در آنها به نقل از کتاب تاریخ ماد اشاره به شهری دارد به همین نام«ئاروینایاوا» که محل آن را جنوب شهر تاریخی الی پی (حوالی کرماشان کنونی در شرق کردستان) خبر داده و به اهمیتش در آن زمان اشاره میکند
همانگونه که اشاره شد قدیمی ترین نامی که بر این شهر بوده همان «ئاروینیاوا» میباشد که هم اکنون نیز بزرگان و ریش سفیدان شهر و منطقه آن را با همان نام میخوانند. اما این شهر با توجه به اسقرار حکومتهای مختلف در این شهر و کلا منطقه در دوران مختلف تاریخی نامهای دیگری را نیز تجربه کرده و بر خود داشته که هیچگاه ماندگار نبوده و تنها از طرف حاکمان بر آن گذاشته شده و مورد اقبال مردم نبوده. از جمله این نامها میتوان به «مَنَلی» یا «ری مَنَلی» در اوایل اسلام، «زیدیه» در دوران خلافت عباسیان، «شاه آبادغرب» (به کردی = شاباد)، در دوران قاجار یعنی زمان حکومت ناصرالدین شاه، «اسلام آبادغرب» پس از انقلاب ۱۳۵۷ اشاره کرد
بدره(فرستنده یک دوست):
بدره به معنی کیسه ی زر است و نام طایفه ی بزرگی از کردهای فیلی( فهلوی) نیز بدرهBEYREY می باشد که شامل باوه جاوِری ( از نسل باباجابر انصاری) علیشروان و دوسان یا دوستان می باشند.این شهر و روستاهای اطراف آن منطقه ای زیبا و آرامش بخش است و واقعاً به کیسه ی زر می ماند.
بانه(فرستنده سینا):
بانه یعنی اردو به کوردی سیران
لومار(فرستنده یک دوست):
لومار در فرهنگ دهخدا به صورت زیر معنا میابد:
لومار. (اِخ ) دهی از دهستان شیروان بخش شیروان چرداول شهرستان ایلام . واقع در 29هزارگزی جنوب چرداول ، کنار راه اتومبیل رو شیروان به زنگوان . کوهستانی و گرمسیر.دارای 300 تن سکنه . آب آن از رودخانه کلان . محصول آنجا غلات ، ذرت ، پنبه ، لبنیات و حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5.)
دکتر مرتضی اکبری از اساتید دانشگاه ایلام و استاد تاریخ این دانشگاه در مورد وجه تسمیه ی شهر لومار این گونه گفته اند:به نظر من لومار از دو بخش لو+مار تشکیل شده است."لو"به معنای حاشیه و کنار و "مار"به احتمال زیاد همان"ماد"یا"مات"است.که در مجموع می توان اینگونه گفت که علت این نامگذاری این بوده که این منطقه در کنار قلمرو قوم ماد قرارداشته است.و لومار یعنی"در کنار قوم ماد"یا "در کنار قلمرو ماد".
آبدانان(فرستنده کیارش پیرانی)
شهرستان آبدانان در زمان قبل از اسلام(زمان زرتشتیان)جولیان اسمش بوده.در زمان رضاخان،حدود سال 1308 ،اسمش سراب-به لهجه محلی سه رُو-بوده که به خاطر اغتشاش و درگیری اعضای طایفه ی لر بیرانوند_که آبدانان ییلاق اونها بود-و سنگرگیری اونها توی ارتفاعات کبیرکوه در آبدانان و سرابباغ،منطقه خالی ازسکنه میشه و تمام مردم به شهرهای اطراف،به خصوص دیاله،عماره،خانقین و علی الغربی مهاجرت می کنن.بعد از سرکوب نیروهای لر حسنوند به توسط ایل کرد منطقه،به ریاست حیات قلی خان توشمال،رضاخان دستور به بازگشت مهاجران و اسکان تعدادی از اکراد به خصوص کردهای ساکن علی الغربی و دیاله داد و اسم شهر رو آریاشهر گذاشت ولی چند روز پس از این نامگذاری،به دلیل نامعلومی،آبدانان جایگزین شد که خودم هم هنوز متوجه نشدم چرا؟
یکی از ابتدایی ترین حقوق هر انسانی این است که با زبان خودش صحبت کند بنویسد و بخواند.